السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

352

تفسير الميزان ( فارسي )

كريم - گفتند : * ( « رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً » ) * . استثناء در جمله * ( « وَما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّه » ) * استثناء منقطع است ، زيرا وثنىها ، خدا را با ساير خدايان خود نمىپرستيدند تا در نتيجه استثناء متصل باشد ، و بعضى افرادى كه داخل در مستثنى منه بوده بيرون كند . پس اينكه بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند كه مردم آن روز مثل ساير مشركين هم خدا را مىپرستيده‌اند و هم آلهه را . و همچنين اينكه بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند ممكن است كه در ميان آن مردم بعضى بوده‌اند كه خدا را با آلهه مىپرستيدند ، و بدين جهت استثناء در آيه متصل است ، سخنى بى جا است ، زيرا هيچ وقت سابقه نداشته و معهود نبوده كه وثنىها خداى سبحان را با بتهاى خود پرستيده باشند . و اصولا فلسفه وثنيت چنين اجازه اى نمىدهد ، و ما در صفحات گذشته به فلسفه و حجت آنها اشاره كرديم . * ( « وَتَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَإِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ . . . » ) * . كلمه « تزاور » به معناى تمايل است كه از ماده « زور » به معناى ميل گرفته شده . و كلمه « قرض » به معناى قطع و بريدن است . و كلمه « فجوه » به معناى زمين پهناور و وسيع و فضاى خانه است ، و مراد از * ( « ذاتَ الْيَمِينِ وَذاتَ الشِّمالِ » ) * طرف دست راست و طرف دست چپ است ، و يا طرفى است كه به خود آن راست و چپ گفته مىشود ، و به هر حال همين طرف راست و چپ معروف است . اين دو آيه ، غار اصحاب كهف و اوضاع جغرافيايى آن را و منزل كردن ايشان را در آن مجسم مىسازد ، و مىفهماند كه اصحاب كهف در غار در آن روزگارى كه آنجا بودند چه حال و وضعى داشتند و وقتى به خواب رفتند چگونه بودند . خطاب در آيه به رسول خدا ( ص ) است ، البته آن جناب شنونده خطاب شده نه اينكه مخصوص به خطاب باشد ، بلكه روى سخن با همه مردم است ، و از اين گونه خطابها شايع است كه يك نفر را مخاطب قرار داده ولى همه را اراده مىكنند . پس ، اينكه آيه شريفه فرموده * ( « وَتَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَإِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْه » ) * محل غار را وصف و تعريف مىكند ، و مىفهماند كه اصحاب كهف بعد از به خواب رفتن چه وضعى داشتند و اما اينكه چطور شد كه

--> ( 1 ) كشاف ، ج 2 ، ص 707 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 454 .